حمد الله مستوفي قزويني

348

تاريخ گزيده

على رضى الله عنه درين معنى ظاهر شد پس مطيع خليفه بفرستاد و حجر الاسود را به سى هزار دينار زر سرخ بخريد . بوقت تسليم ، ابو طاهر بن ابو سعيد بن جنابى قرمطى [ 1 ] با اعيان كوفه گفت گواه باشيد كه حجر الاسود تسليم مىكنم . گفتند گواهيم . گفت شما را بچه معلوم است كه اين سنگ حجر الاسود است . ابن عليم محدث حاضر بود . گفت از رسول مرويست : ان حجر الاسود يحشر يوم القيامة و له عينان ينظر بهما و لسان يتكلم به يشهد لكل من قبله و انه حجر يطأ ، على الماء و لا يسخن من النار اذا اوقد عليه . ابو طاهر بر اين سخن افسوس كرد و در حال آب و آتش خواست و بيازمود . همچنان بود . گفت كار دين اسلام بنقل ناقلان معتمد درست است و در آن [ فترتى نمىتوان انداخت ] . [ 2 ] مسلمانان حجر الاسود ازو بستدند و باز به مكه بردند و از عجايب حالات ، بوقت آنكه قرمطيان آن را از مكه مىبردند ، چهل شتر فربه در زير آن سقط شدند و چون مسلمانان به مكه مىآوردند ، يك اشتر لاغر آن را به مكه رسانيد و در زير بار آن فربه شد . مطيع خليفه مدت بيست و نه سال و نيم در خلافت بماند . پس مفلوج شد . خود را خلع كرد و بپسر داد ، در اواخر ذى القعدة الحرام [ 3 ] سنهء ثلاث و ستين و ثلاثمائة . دو ماه ديگر بزيست و در گذشت . از پادشاهان نوح بن نصر و عبد الملك بن نوح و منصور بن عبد الملك سامانى و عماد الدولهء ديلم و برادرانش و عضد الدوله معاصر او بودند . الطائع لله ابو بكر عبد الكريم [ 4 ] بن مطيع بن مقتدر بن معتضد بن موفق بن متوكل بن

--> [ 1 ] - اشتباه است . ابو طاهر در سال 332 بر اثر ابتلاى به آبله مرد و پس ازو سه برادرش بنام ابو القاسم سعيد بن الحسن ( برادر بزرگتر ) و ابو العباس فضل بن حسن و ابو يوسف يعقوب باتفاق رأى به قرامطه حكومت مىكردند و هفت وزير هم داشتند كه با يك ديگر متفق الرأى بودند ( البداية و الكامل وقايع سال 332 ) [ 2 ] - ب : پى نميتوان برد . [ 3 ] - ابن الاثير : الثالث عشر من ذى القعده - ابن الجوزى ( بنقل از البدايه ) يوم الثلاثا و التاسع عشر . در اين صورت متن نسخهء ب : « آخر ذى القعده » و نسخهء ق : « اواخر محرم سنهء اربع . . . » درست نيست . [ 4 ] - تنها خليفه ايست كه اسمش عبد الكريم است و از ابو بكر بن ابى قحافه گذشته ، تنها اوست كه كنيه اش ابو بكرست و تنها اوست كه در حيات پدر خليفه شده و باز تنها اوست كه در سن نسبة زياد يعنى 47 سال بخلافت رسيده . ابن الجوزى در منتظم آورده كه المطيع يس از استعفاء از خلافت بنام « الشيخ الفاضل » خوانده مىشده .